نقش موسیقی

 

می دانیم ، پروردگار که خود آهنگساز بی بدیل طبیعت است ، از بدو شکل گیری نطفه ی  انسان او را با اولین نوای موسیقی یعنی ضربان قلب مادرش آشنا می سازد و یادلالالایی های مادرانه روان او را آرامشی وصف ناپذیر می بخشد ، گویی  طبیعت  خود بی وقفه می نوازد و می خواند و می آموزد و انسان نیز با تمام ادعایش مقلد صرفی بیش نیست و ناشیانه دست به بازآفرینی می زند .

 

آری طبیعت استُ « نغمه پرندگان ، صدای جویباران ، شرشر آبشاران ،  صدای امواج خروشان، نوای ریزش باران ، زمزمه ی نسیم بر درختان ، آوای چشمه ی جوشان ، نوای دلنشین چکاوگان ، صدای رعد در کوهساران ، آواز شب جیر جیرکان ، که  تمامی این نواها ، نوعی تظاهر طبیعت است .پس موسیقی جزئی از طبیعت است و طبیعت جزئی از زندگی و زندگی جزئی از انسان . بنابراین یک زندگی آرمانی و آرام می بایست ، ترکیبی از انسان ، موسیقی و طبیعت باشد .آن هم موسیقی ای ، شایسته ، علمی و درست ، به تعبیری طبیعت خود نیز موسیقی گراست  » . 

قدر مسلم ، موسیقی و اهمیت جایگاه آن در زندگی بشر غیر قابل انکار است و بزرگان این هنر نیز بر نقش ارزنده  و تاثیر روحی عمیق آن اینچنین تاکید داشته اند:

 

موسیقی برای خوشنودیهای بشر لازم است . موسیقی نیروی دقت ، هوش و حسن مشاهده و استنباط و سرانجام عواطف روح بشری را می افزاید .    (افلاطون  - یونانی)

 موسیقی بیان خوش آهنگ زندگی است    (هانری هانیه – آلمانی)

موسیقی احساسات را صدادار می کند       ( آلفرد ولاکروا- فرانسوی)

برای آرامش روح ، موسیقی بهترین علاج و دارو است     ( ابوالحسن صبا)

 

و چه زیبا حضرت مولانا می فرمایند:

خشک چوب و خشک سیم و خشک پوست                 از کجا می آید این آوای دوست

/ 1 نظر / 6 بازدید
سعید مستفیضی

عزیز هنرمند ، دوست با صفا جناب الماسیان عزیزم سلام نوشته ی زیبایی بود و اصلا ممکن است بشر به این نتیجه رسیده بوده که با زبان و بیان نمی تواند خیلی چیزها را به طرف مقابل و مخاطبش منتقل کند . این سرگرمی و تفریح نبوده بلکه یک نیاز جدی و یک کشف معنوی در مسیر حیات مادی اش می دیده . اتفاقا حضرت مولانا هم اشاره دارد به این راز پر معنا : ما همه ابنای آدم بوده ایم / در بهشت این لحن ها بشنوده ایم نغمه تنبور و بعضی لحن ها / اندکی ماند به آن آواز ها و اگر به موسیقی با این نگرش معنوی نگاه شود ، آنگاه تمام تولیدات در مسیر حال و سیر معنوی و روحی و عرفانی قرار می گیرد و نه در جهت رنگ و تکنیک و فضاسازیهای فیزیکی که البته آنهم با تمایلات علمی و فنی و توجه به میل بشر در ابداعات و مصنوعات دنیای ماده غیر ضروری نیست ولی نگاهی کاملا متفاوت خواهد بود با آنچه به ذات باید باشد . این ایده و این عقیده البته الان کمتر بین اهالی موسیقی مهر موافق می خورد ولی جای بسی خوشبختی است هنرمندان با خردی هستند که با همین عقیده فعالیت می کنند و چقدر خوشحالم بی اغراق ، شما ، هم هنرمندید و هم باخرد ... پاینده و پایدار و پیروز باشید عزیز .